معاشرت
معنی انگلیسی
socialization
واژههای انگلیسی با این معنی
- associate معاشرت کردن، هم نشيني کردن، همدم شدن
- sociability قابليت معاشرت، خوش مشربي، انس گيري
- rules of decorum آداب (معاشرت)
- military courtesy آداب معاشرت نظامي، رفتار و آداب نظامي، احترامات نظامي
- associative مبني بر معاشرت يا شرکت، آماده معاشرت، شرکت پذير
- associational مبني بر شرکت يا معاشرت، متداعي.
- good fellowsh رفاقت، معاشرت
- simpatico خوشبرخورد، خوش معاشرت، دوست داشتني
- sociable معاشر، قابل معاشرت، خوش معاشرت
- liveable (livable) قابل زيستن، قابل معاشرت، قابل زندگي.
- companionable معاشر، قابل معاشرت، شايسته رفاقت
- etiquette اداب، ايين معاشرت، علم اداب
- livable در خور زندگي، قابل معاشرت، شايسته آميزش
- conversableness خوش صحبتي، قابليت معاشرت
- good-fellowship خوش مشربي، قابليت معاشرت
- insociable بد اميزش، غير قابل معاشرت، نامعاشر
- insocial غير اجتماعي، غير قابل معاشرت
- adhesiveness چسبندگي، حس مصاحبه يا معاشرت، حس رفيق جويي
- reassociate دوباره متحد کردن، دوباره معاشرت کردن.
- indecorum بي نزاکتي، عدم رعايت ايين معاشرت، کار ناشايسته
- association شرکت، انجمن، معاشرت
- conversable خوش سخن، خوش صحبت، قابل معاشرت
- dissocial انس ناپذير، غيرمعاشر، نامناسب براي معاشرت
- fellowsh شرکت، انبازي، رفاقت