منحرف معنی انگلیسی aberrant astray depraved deviant deviator errant perverted واژههای انگلیسی با این معنی digressional منحرف، معترضيه deviant منحرف. swept منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن call off منحرف کردن، صرفنظر کردن. diversionist منحرف کننده، وانمودگر، اغفالگر deviator منحرف شونده، روگرداننده digressive منحرف (شونده) divertor switch کليد منحرف کننده antevert به جلو منحرف کردن deflecting voltage ولتاژ منحرف کننده deflecting electrode الکترد منحرف کننده، صفحه منحرف کننده deflector plates صفحه هاي منحرف کننده magnetic deflection field ميدان منحرف کننده مغناطيسي angle block سد راه شدن از کنار براي منحرف کردن حريف، (فوتبال آمريکايي) perverted کژراه، منحرف، گمراه divert برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن rerouting برگردانيدن، منحرف، منصرف کردن awry کج، منحرف، غلط aberrant گمراه، منحرف، بيراه hell bent زياد خميده، منحرف شده، به بيراهه کشيده شده extravagate ازحداعتدال بيرون رفتن، منحرف شدن، کارنامعقول کردن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن divagate پرت شدن، منحرف شدن، پريشان گفتن excurse گردش کردن، منحرف شدن