منقبض
معنی انگلیسی
tense
واژههای انگلیسی با این معنی
- crimpy منقبض، چروک دار، پيچيده .
- condense منقبض کردن، تبديل بمايع کردن، بهم فشردن
- condensible منقبض کردن، تبديل بمايع کردن، بهم فشردن
- contractive منقبض کننده، جمع کننده، چوروک کننده
- incodensable منقبض نشدني، انقباض ناپذير، سفت نشو
- retractor ماهيچه منقبض کننده، عضله منقبضه
- systaltic منقبض ومنبسط شونده بنوبت
- condensability قابليت انقباض ياتکثيف - آمادگي براي منقبض شدن
- constrict جمع کردن، منقبض کردن، بهم فشردن
- constrictively جمع کردن، منقبض کردن، بهم فشردن
- retractive جمع شونده، منقبض شونده، جمع کننده
- astrictive قابض، منقبض کننده
- contracted جمع شده، چوروک، منقبض
- coarctate بهم فشرده، تنگ، منقبض
- shrink چوروک شدن، جمع شدن، منقبض شدن
- shrunken چوروک شدن، جمع شدن، منقبض شدن
- contractile قابل انقباض، جمع شونده، منقبض کننده
- flexor عضله منقبضه، ماهيچه خم کننده ياجمع کننده، جمع کننده
- twitch grass تکان ناگهاني، ناگهان کشيدن، جمع شدن