ناظر معنی انگلیسی beholder observer onlooker overseer watcher واژههای انگلیسی با این معنی bailiff ناظر، ضابط، ماموراجراي onlooker ناظر، تماشاچي، مراقب butler ناظر، پيشخدمت سفره يا ميز viewer ناظر، بيننده، تماشاگر. seneschal ناظر، خوانسالار manciple ناظر، وکيل خرج by-stander ناظر، تماشاچي looker-on ناظر، تماشاچي supervisory routine روال ناظر probation officer مامور ناظر، ماموري که متهم در طي دوران تعليق اجراي، مجازات بايد تحت نظر او باشد supervisor engineer مهندس ناظر supervisory system سيستم ناظر retrospective ناظر بگذشته، گذشته نگر، شامل گذشته progress chaser ناظر پيشرفت، کسيکه بر پيشرفت کار نظارت، مي کند supervisory program برنامه ناظر. stewardess ناظر خرج مونث، مهماندار هواپيما. supervisor call فراخواني ناظر supervisor request درخواست ناظر. forward air controller ناظر مقدم هوايي، افسر ناظر مقدم word processing supervisor ناظر پردازش کلمه zenith distance فاصله ارتفاع ناظر، ارتفاع راس القدم sidewalk superintendent ناظر عمليات ساختماني. technical observer بازرس يا ناظر فني کارخانه در يکانهاي، رزمي که ناظر به طرز استفاده از وسيله، مي باشد chief army censor افسر ناظر فرماندهي عمليات مشترک نيروي، زميني