ناپاک معنی انگلیسی dirty filthy impure mucky nasty sordid unclean واژههای انگلیسی با این معنی foul ناپاک، پليد، گرفته impure ناپاک، کثيف، ناصاف nastier ناپاک، پليد، بد nastiest ناپاک، پليد، بد nasty ناپاک، پليد، بد mucky ناپاک، چرک، کثيف uncleanly ناپاک، کثيف، پليد immund ناپاک، پليد unclean ناپاک، نجس pollute ناپاک کردن، ملوث کردن، پليد کردن defile ناپاک کردن، پليد کردن، آلودن defilingly ناپاک کردن، پليد کردن، آلودن squalid چرک، ناپاک، کثيف unwell ناخوش، ناپاک، قاعده nastily بطور بد يا نفرت انگيز، بطور ناپاک، بزشتي defilement آلايش، ناپاک سازي، ناپاکي pruriently از روي هرزه خيالي، با فکر ناپاک، از روي شهوانيت plash ابگير، چاله اب ناپاک، تالاب چه lion heart مواد فلزي که درنتيجه قال کردن معدن بدست مي، آيدوتا اندازه اي ناپاک است regulus موادفلزي که درنتيجه قال کردن معدن بدست مي، ايدوتا اندازه اي ناپاک است trachle سبب خستگي يا دردسر، روي زمين کشيدن، ناپاک کردن puddle گودال اب باران، کودال، چاله اب ناپاک piggish خوک منش، خوک صفت، حريص menstruate قاعده شدن، بي نماز شدن، حيض شدن