نشسته
معنی انگلیسی
sedentary sitting unwashed
واژههای انگلیسی با این معنی
- sedentariness نشسته، هميشه نشين، خانه نشين
- sedentary نشسته، هميشه نشين، خانه نشين
- sejant نشسته، درحال جلوس، درحال چمباتمه زدن.
- sedent نشسته .
- obsolesced باز نشسته، متقاعد، از کار افتاده
- superannuated باز نشسته، متقاعد، از کار افتاده
- stranded بگل نشسته، معطل، لنگ
- sitting position وضعيت نشسته
- crouch start استارت نشسته
- sprint start استارت نشسته
- superannuate باز نشسته کردن، متقاعد کردن، از کار انداختن
- duckwalk نشسته راه رفتن، خميده راه رفتن
- kieselguhr سنگ چخماق ته نشسته، درساختن ديناميت بکارميرود
- saddlefast محکم روي زين نشسته، زين بست
- zazen پايان استراحت نشسته (کاراته)
- jackson haines spin چرخيدن روي يک پا در حالت نشسته (اسکت)
- split lean پا باز نشسته و تماس سينه ژيمناست با زمين
- sedimentary رسوبي، ته نشسته
- fretty اماس کرده، چرک نشسته
- aground بزمين، بگل نشسته
- herculis جاثي، بر زانو نشسته، راقص
- soapless بي صابون، کثيف، نشسته .
- glaucous سبزمايل بابي ياخاکستري، ابي دريايي، کرک نشسته
- alpha-herculis آلفا - جاثي، آلفا - زانو زده، آلفا - بر زانو نشسته