پاره پاره کردن
معنی انگلیسی
fragment lacerate worry
واژههای انگلیسی با این معنی
- rend پاره کردن، چاک زدن، دريدن
- tear up پاره کردن، درهم دريدن.
- dissect پاره پاره کردن، تشريح کردن، موشکافي کردن در
- overwear پاره و مندرس کردن.، بسيار خسته، وامانده
- tear down پاره پاره ومتلا شي کردن، درهم دريدن.
- evisceration عمل شکم پاره کردن ياروده دراوردن، تهي سازي
- cesarean زايمان از راه پاره کردن شکم مادر
- caesarian زايمان از راه پاره کردن شکم مادر.، مربوط به عمل سزارين يا شکافتن رحم و، دراوردن بچه
- tenorrhaphy به هم دوختن يا وصل کردن زردپي پاره شده، تنود بندي، وتر دوزي
- mastectomy پاره کردن وبرداشتن پستان يا قسمتي از پستان
- langrage آهن پاره اي که براي خراب کردن بادبان و اسباب، کشتي بکار ميرود
- langrel آهن پاره اي که براي خراب کردن بادبان و اسباب، کشتي بکار ميرود
- langridge آهن پاره اي که براي خراب کردن بادبان و اسباب، کشتي بکار ميرود
- laceration ريش سازي، پاره کردن، دريدن
- dilacerate دريدن، پاره کردن
- lancinate بانيزه سوراخ کردن، پاره کردن.
- tearoff کندن از، پاره پاره کردن.
- smasher ناقص حرف زدن، تيکه پاره کردن
- smatter ناقص حرف زدن، تيکه پاره کردن
- unrip دريدن، جر دادن، پاره پاره کردن
- tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش
- analyze تجزيه کردن، تحليل کردن، (مج.) موشکافي کردن
- shred پاره، تيکه، ريزه
- mammock تکه، پاره، بريده