پس مانده معنی انگلیسی dross remnant leftover waste remainder واژههای انگلیسی با این معنی offal پس مانده، آخال، اشغال leftover پس مانده، قايمانده، پس مانده غذا tailing پس مانده، تکه، انتها knub پس مانده، فضولات ابريشم، قپه offscourings پس مانده، آخال، اشغال residve پس مانده، باقي مانده، زيادتي egresses پس مانده، ريزه exoduses پس مانده، ريزه goings پس مانده، ريزه leavings پس مانده، ريزه orts پس مانده، ريزه residual stress تنش پس مانده reflex reserve پس مانده بازتاب coke breeze پس مانده ذغال کک foots of sugar پس مانده يا سلف قند residual error reat نرخ خطاي پس مانده . hards پس مانده کتان ياشاهدانه، پس مانده retort residue ته مانده يا پس مانده قرع coke زغال سنگ پس مانده يابي چربي، زغال سنگ مکلس residuum باقي مانده، پس مانده، درد dross تفاله، پس مانده، کف فلز rinsing آبکشي، پس مانده آبکشي، پس مانده leach خاکستر شويي، آب نمک پس مانده oakum آخال شاهدانه، پس مانده ليف هاي شاهدانه