پهلوی
معنی انگلیسی
against beside besides next Pehlevi
واژههای انگلیسی با این معنی
- beside پهلوي، کنار، دربر
- pahlavi پهلوي، سکه ي طلاي يک پهلوي
- Pehlevi زبان پهلوي
- shipboard پهلوي کشتي
- cheek by jowl پهلوي يکديگر، محرمانه
- flanken گوشت پهلوي گاو
- collocate پهلوي هم گذاردن، درجاي ويژه خودقراردادن
- sidecar جاي اضافي چرخ دار پهلوي راننده، موتورسيکلت، سايد کار
- goby عبور از پهلوي کسي بدون توجه به او، رهايي، طفره
- triptych عکسي که در سه قاب تهيه کرده پهلوي، يکديدگر قرار دهند
- t-bone برخورد به پهلوي اتومبيل ديگر يا ديوار
- side car جاي اضافي چرخ داردر پهلوي راننده موتور، سيکلت، سايدکار
- clinic اموزش طب وجراحي دربيمارستان پهلوي بيمار
- lee board تخته يا تخته هايي که به پهلوي کشتي ته پهن، نصب ميکنندکه درآب پائين رفته
- clinician کسيکه طب وجراحي رادربيمارستان پهلوي بالين، بيمارمي اموزد
- laparectomy برش بخشي از روده که در پهلوي آدمي واقع است
- forby نزديک، از پهلوي، جز
- foreby نزديک، از پهلوي، جز
- teamwise باهم، پهلوي هم
- ringside کنار رينگ، پهلوي رينگ، جلو صحنه
- juxaposition بهم نزديک سازي، پهلوي هم گذاري، پيوستگي
- juxtaposit پيش هم گذاشتن، پهلوي هم گذاشتن
- juxtapose پيش هم گذاشتن، پهلوي هم گذاشتن.
- sideswipe پهلو زدن به، برخورد کردن به پهلوي چيزي.، تصادف يا ضربه ي از پهلو