کارکردن
معنی انگلیسی
perform
واژههای انگلیسی با این معنی
- fag سخت کارکردن، جان کندن، مفت براي ديگران کارکردن
- cooperate باهم کارکردن، همدستي کردن
- cowork باهم کارکردن
- fit to work اماده براي کارکردن، شايسته ياقابل کارکردن
- philologize درعلم زبان کارکردن
- geologize درزمين شناسي کارکردن، ازلحاظ زمين شناسي بازرسي کردن
- qualified for work شايسته ياقابل کارکردن
- geometrize ازروي قواعدهندسي کارکردن، باقواعدهندسي درست کردن
- slave driver مباشر بردگان هنگام کارکردن، کارفرماي بيرحم
- frob کارکردن با دسته فرمان و ماوس
- impulsiveness آمادگي براي کارکردن با نيروي آني، پيروي از پيشامد
- wet weight وزن خالص مايعاتي که معمولا هنگام کارکردن، وجود دارند
- independent in come درامد مرتب که شخص را از کارکردن براي زندگاني، بي نيازميسازد
- labourvi رنج کشيدن، رنج بردن، سخت کارکردن
- refit تعمير کردن، تحت تعمير قرار گرفتن، دوباره اماده کارکردن
- entomologize حشره شناسي، تحصيل کردن، درحشره شناسي کارکردن
- counterwork عمل متقابل، خنثي کردن، بي اثرکردن
- dig کندن، فروکردن، زدن
- concur موافقت کردن، هم راي بودن، دمسازشدن
- gait گام، خرام، مشي
- drudge زحمت کش، جان کن، مزدورجان کن
- handle دسته، بهانه، دستاويز
- harness ستام، يراق، اسباب کار