کف کردن معنی انگلیسی churn foam froth spume واژههای انگلیسی با این معنی scorify تبديل به کف ياتفاله کردن، پا الودن straight-arm دور کردن حريف با کف دست از طرف توپدار، (فوتبال آمريکايي) despumate کف گرفتن از، کف کردن، کف دادن spumescent کف مانند، در حال کف کردن، کف کننده squilgee راداس، وسيله نظافت کردن کف ناو effervesce جوش زدن، حباب درست کردن، کف کردن lather کف صابون، کف يا عرق اسب، شلاق زدن sparkle برق زدن، تلئلئوداشتن، جرقه دادن abnegate ترك كردن، انكار كردن، بخود حرام كردن cream سرشير، خامه، رنگ خامه spume کف، سرجوش، ياوه still بي جوش، بي کف، بي جنبش acclaim تحسين کردن، کف زدن، آفرين گفتن flower گل، شکوفه، کف floor کف اطاق، زمين، فرش fizz فش (صداي فيشفيشه ياچيزي که کف ميکند)، هيس، فيش کردن applaud آفرين گفتن، کف زدن، دستک زدن resole دوباز کف دوختن يا زدن، ته دوزي کردن، کف تازه cough سرفه، کف وکف، سرفه کردن