کنایه معنی انگلیسی allusion cue double-entendre inkling innuendo insinuation sarcasm intimation quip shot واژههای انگلیسی با این معنی quip کنايه، گوشه، طعنه title of honour کنايه، لقب implicit declaration کنايه metonymical کنايه اي، داراي صنعتي که آنرا metonym گويند one's better half زن بطور کنايه railleries شوخي (کنايه دار)، استهزا raillery شوخي (کنايه دار)، استهزا sarcastically بطور طعنه يا کنايه olies f.peace زيتون کنايه ازاشتي است fat heart دل فربه (کنايه ازکودني) wisecrack حرف کنايه دار يا شوخي اميز، حرف کنايه دار زدن. Columbian وابسته به کلمبياکه کنايه ازامريکااست، وابسته به کريستف کلمب lick into shape بشکل در اوردن (کنايه از بچه خرس است که، دراثرليسيدن مادرش بصورت تميزي درميايد). lampoon هجو، کنايه، هجا lampoonery هجو، کنايه، هجا allusion اشاره، کنايه، تلميح pronoun ضمير، کنايه banter شوخي، کنايه دار، خوش مزگي banteringly شوخي، کنايه دار، خوش مزگي sarcastic زننده، کنايه دار، پهلودار allusive اشاره کننده، کنايه دار، رمزي allegorically بطورمثل، کنايه وار، رمزوار hypallage قلب صريح، کنايه از راه قلب cornucopia شاخ بزي که ژوپيطرازشيرآن ميخورد وبع دها، کنايه ازفراواني شد