گداختن
معنی انگلیسی
melt
واژههای انگلیسی با این معنی
- liquate گداختن، آب کردن، ذوب کردن
- fuze گداختن، ذوب کردن، آميخته شدن
- soft-anneal گداختن نرم، نرم تاباندن
- black anneal سياه گداختن
- fusibility قابليت گداختن
- re-fuse دوباره گداختن
- sullage دوباره گداختن
- bright anneal روشني ناشي از گداختن، گداختن، ملتهب شدن
- scorification پالايش مواد معدني بوسيله گداختن ان باسرب، تبديل به کف يا تفاله
- frit ماده اي شيشه اي که ازان چيني ميسازند، گداختن، اهکي کردن
- liquefied (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquefies (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquefy (تبديل به) آبگونه کردن، گداختن، آبگونه شدن
- liquify (liquefy)ابگون کردن، گداختن، تبديل به مايع کردن.
- thaw اب شدن، گداختن، گرم شدن
- smeet قال کردن، گداختن، تصفيه کردن
- solubilize حل کردن، گداختن.
- close aneal باز پختن مسدود، گداختن مسدود
- spheroidize گلوله اي کردن، گداختن نوساني
- meltability گدازش پذيري، قابليت گداختن
- deliquesce اب شدن، (ازنم هوا) گداختن
- deliquescesChemistry اب شدن، (ازنم هوا) گداختن
- melted آب شدن، نرم شدن، گداختن
- dissolve اب کردن، حل کردن، گداختن