گردیدن معنی انگلیسی revolve rotate turn wheel واژههای انگلیسی با این معنی rove گرديدن، آواره گشتن، بي مقصد گشتن revolve گرديدن، گردش کردن، سير کردن stroll گرديدن، دربدر بودن، گردش prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن circumambulate دور (چيزي) گرديدن، طواف کردن seach جستجو کردن، گرديدن، گشتن circumgyrate چرخ خوردن، گرديدن، دورزدن accrual فراهم شدن، منتج گرديدن، تعلق گرفتن accrue فراهم شدن، منتج گرديدن، تعلق گرفتن rotate چرخيدن، برسه خود گرديدن، برمحورخودگشتن hurdy-gurdy عود چرخ دار، يکجور عود که با گرديدن چرخي بصدا درمي ايد و، ... circumvolve دورزدن، سيرکردن، گرديدن perambulate پيمودن، گردش کردن در، گرد گرديدن wander سرگردان بودن (يا شدن)، آواره بودن (ياشدن)، بيراه شدن wanderingly سرگردان بودن (يا شدن)، آواره بودن (ياشدن)، بيراه شدن roam گشتن، گردش کردن، سير کردن walk راه رفتن، گام زدن، قدم زدن