دیکشنری فارسی

denuded

UKdinjuːdid USdı'nu:dıd

معنی فارسی

برهنه کردن لخت کردن عاري ساختن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. without the natural or usual covering “a bald spot on the lawn” “bare hills”

واژه‌های دیگر با معنی «برهنه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن