دیکشنری فارسی

forlornly

UKfəlɔːnliː

معنی فارسی

بيچاره پريشان بيکس متروک

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a forlorn manner “a single chicken was scratching forlornly in the yard” “Derived from adjective: forlorn”

واژه‌های دیگر با معنی «بيچاره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن