heightener معنی فارسی بلندکردن بلندترکردن شديدکردن زيادشدن شديدکردن بالابردن واژههای دیگر با معنی «بلندکردن» heave بلندکردن، کشيدن، متورم کردن heighten بلندکردن، بلندترکردن، شديدکردن elevate بلندکردن، بلندترقراردادن، بالاگرفتن exalt بلندکردن، ترفيع دادن، عالي کردن raise بلندکردن erect راست کردن، بلندکردن، افراشتن swoop شيرجه رفتن، ناگهان فرودامدن، ربودن heft سنگيني، بيشتر، بخش عمده elate مغرور، مغرورکردن، (پر) بادکردن