portaged معنی فارسی بردن ، حمل ، بارکشي ، کرايه ، راه با خط حمل ، درميان دورودخانه حمل کردن واژههای دیگر با معنی «بردن» portage بردن، حمل، بارکشي carried بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن carries بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن carry بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن convey بردن، نقل کردن، واگذارکردن carriage بردن، حمل، کرايه conveyance بردن، حمل، واگذاري overblow بردن، برطرف کردن، با زور زياد زدن win بردن در، پيروز شدن در، فاتح شدن در advance پيش بردن، بالا بردن، جلو بردن