انگشت
معنی انگلیسی
charcoal coal digit finger
واژههای انگلیسی با این معنی
- finger انگشت، اندازه يک انگشت درپهنا، ميله
- dactyl انگشت، وتدي که بدين گونه باشد (ن ن)
- dactylic انگشت، وتدي که بدين گونه باشد (ن ن)
- dactylically انگشت، وتدي که بدين گونه باشد (ن ن)
- toe انگشت پ، پنجه پا، باتيپابيرون کردن
- pizzicato با انگشت، انگشتي، با انگشت زده
- finger-mark جاي انگشت، اثرانگشت، جاي انگشت گذاشتن در
- notorious انگشت نما، مشهور، بدنام
- fingertip نوک انگشت، سرانگشت.، انگشتانه
- five finger پنج انگشت، پنج برگ، پامچال.
- five-finger پنج انگشت، پنج برگ، پامچال
- cinqfoil پنج انگشت، ارايش پنجه اي
- finger print جاي انگشت، اثر انگشت
- finger-print جاي انگشت، اثرانگشت
- cinquefoil پنج انگشت
- finger-stall انگشت پوش
- fingerprint اثر انگشت
- index انگشت نشان، سبابه، شاخص
- medius انگشت ميان، انگشت وسطي
- index finger انگشت نشان، سبابه
- middle finger انگشت ميان، وسطي
- dactylitis اماس انگشت
- notoriety انگشت نمايي، اشتهار ببدي، رشوايي
- forefinger انگشت نشانه، سبابه، انگشت شهادت