باج معنی انگلیسی blackmail exaction ransom toll tribute واژههای انگلیسی با این معنی toll باج، باج راه، راهداري tribute باج، خراج، جزيه tollage باج، عوارض، راه باج impost باج، ماليات، حقوق گمرکي scot باج، خراج، سهم پرداختي toll charge باج tollable باج بردار، باج بده scotfree بخشوده از باج، بي باج tax ماليات، باج، خراج cess ماليات، باج toll thorough راهداري، باج پل tributaries خراج گذار، باج بده، فرعي tributary خراج گذار، باج بده، فرعي catchpole مامور اخذ ماليات، باج گير. catchpoll مامور اخذ ماليات، باج گير. blackmailer اخاذ، باج سبيل خور. imposition تحميل، تکليف، باج levied ماليات بندي، ماليات، باج levies ماليات بندي، ماليات، باج levy ماليات بندي، ماليات، باج ratable مشمول ماليات، ماليات دار، باج دار dutiable گمرک دار، گمرک بردار، باج بردار ratability مشموليت مالياتي، ماليات برداري، باج برداري racketeer اخاذي به تهديد، گرفتن پول از سوداگران بزور و تهديد، باج سبيل ستاني