به کردن
معنی انگلیسی
correct reclaim
واژههای انگلیسی با این معنی
- enqueue به صف کردن
- invoke دعا کردن به، طلب کردن، در خواست کردن
- subserve کمک کردن به، سودمندبودن براي، بدرد (چيزي) خوردن
- put on safety به ضامن کردن، روي ضامن گذاشتن
- set about حمله کردن به، منتشر ساختن
- oversee سرکشي کردن به، مباشرت کردن بر، رسيدگي کردن
- urge اصرار کردن به، باصراروادار کردن، يزوربردن
- cross disbursing کد به کد کردن، انتقال اعتبار از يک قسمت به قسمت ديگر، تبديل اعتبارات
- enjoin سفارش کردن به، امرکردن، دستوردادن
- enjoinder سفارش کردن به، امرکردن، دستوردادن
- set on تحريک کردن به، پيش رفتن، حمله کردن.
- infringe upon تجاوز کردن به
- treat with insolence اهانت کردن به
- honored احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن
- honoring احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن
- honour احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن
- investigate رسيدگي کردن به، وارسي کردن، بازجويي کردن (در)
- besought التماس کردن به، استدعاکردن يا درخواست کردن از
- beseech التماس کردن به، استدعاکردن يادرخواست کردن از
- come around بازگشت کردن به، تغيير مسيردادن (مثل باد).
- conjure التماس کردن به، درخواست کردن از
- take exception to اعتراض کردن به
- consider رسيدگي کردن (به، ) توجه کردن (به، ) سنجيدن
- exhort نصيحت کردن (به)، وادارکردن، ترغيب کردن