بیحال
معنی انگلیسی
phlegmatic
واژههای انگلیسی با این معنی
- listless بيحال، بي علاقه، بي ميل
- swelter از گرما بيحال شدن، خيس عرق شدن، زياد گرم بودن
- slow coach ادم بيحال يا کودن، ادم قديمي مسلک
- mondayish بيحال در روز دوشنبه، بواسطه بيکاري يکشنبه، خسته از کار
- languid سست، بيحال، ضعيف
- torpor سستي، بيحال، بيحس
- lackadaisical نازدار، بيحال، بيحال نما
- pococurante لاابالي، بيحال.، آدم لاابالي
- languishing eyes چشمان خمار، يا بيحال
- languish سست شدن، بيحال شدن، افسرده شدن
- supine بر پشت خوابيده، طاق باز، بيحال
- torpid خوابيده، سست، بيحال
- enervate سست کردن، بيرگ کردن، بيحال کردن
- phlegmatic بلغمي، بلغمي مزاج، سست
- nerveless پي پي، عصب، بي رگه
- effete ازکارافتاده، پوسيده، فرسوده
- lethargic سباتي، وابسته به سبات، دچار
- sear پژمرده، خشکيده، از کارافتاده
- doughy خميري، نرم، سست
- vacant خالي : اشغال نشده، بي متصدي، بلامتصدي
- tame رام، دست اموز، اموخته
- moony مهتابي، ماه وار، مانند ماه
- inert فاقد نيروي جنبش، فاقدزورمقاومت، بي تاب
- remiss قصور کننده، مساامحه کننده، سست انگار