تصادم معنی انگلیسی beat bump collision hit impact percussion plump smash smashup واژههای انگلیسی با این معنی allision تصادم collision risk خطر تصادم wham صداي تصادم، صداي بهم خوردن اجسام جامد، با تصادم ايجاد صدا کردن. clashing تصادم کننده، برخوردکننده، مخالف collision detection تشخيص تصادم collision bulkhead ديواره ضد تصادم، ديواره نشکن lead collision course مسير تصادم گلوله با هدف، خط تصادم گلوله با هدف last chance rule مقررات مربوط به اجتناب از تصادم با، قايقهاي ديگر collission بهم خوردن، تصادم، بهم خوردگي prang حمله با هواپيماي بمب افکن، تصادم، سخت بمباران کردن collision بهم خوردن، تصادم، پيوندچندحرف مصمت بدصداباهم percussion بهم خوردن، تصادم، دق come into collision تصادف کردن، تصادم کردن collide بهم خوردن، تصادم کردن electron impact برخورد الکترونها، تصادم الکترونها impactive هنايشي، وابسته به هم کوبي يا تصادم، در آيشي running down case دعوي عليه راننده وسيله نقليه که در، نتيجه تصادم باعث جرح يا خسارت شده است conflict زد وخورد، کشمکش، تصادم concussion تکان، بهم خوردگي، تصادم impact برخورد، تماس، تصادم smashup کاملا خرد شده، نابودي، تصادم. strike زدن، خوردن به، تصادم کردن با jounce بالاوپايين انداختن، تکاندادن، تکانخوردن bop زدن، تصادف کردن، برخوردکردن