توده کردن معنی انگلیسی accumulate amass bunch clump heap hoard mass pile stack واژههای انگلیسی با این معنی massing of fire توده کردن آتش، تمرکز دادن آتشها amass اندوختن، توده کردن، توده شدن concentration of fire تمرکز آتش، توده کردن آتش cumulate انباشتن، گردکردن، توده کردن heap توده، کومه، انبوه huddle روي هم ريختن، روي هم انباشتن، درهم ريختن stockpile انباشته، ذخيره، انباشته کردن hill تپه، پشته، تل stack توده، کومه، خرمن M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو bloc بنداوردن، انسداد، جعبه قرقره mob توده، جمعيت، ازدحام popularize وجهه ملي دادن، عمومي کردن، تعميم کردن