تکه تکه معنی انگلیسی asunder bitty fractional piecemeal sky-high lump patchy sectional واژههای انگلیسی با این معنی flake تکه، تنکه، ورقه mammock تکه، پاره، بريده gobbet تکه، تخته، تکه اي ازگوشت خام ort تکه، باقيمانده غذا، پس مانده غذا. gob تکه، تخته، تف انداختن dollop تکه، غلنبه clastic چند تکه، تکه تکه، جداشونده quarry stone تکه سنگ، پاره سنگ piecewise تکه اي. hunk تکه بزرگ، تکه زشت و بد قواره lummoxes تکه بزرگ، تکه زشت و بد قواره kebbock تکه پنير، قالب بزرگ پنير. chump تکه بزرگ، کله tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش tailpiece تکه ي عقب، بخش پشتي، بخش خلفي prill تکه ي کوچک، حبه، ساچمه moulded formpiece تکه ريختگي maillot مايو يک تکه، جامه تنگ و چسبان بندبازان و رقاصان.، جامه ي يک تکه و چسبان hemitrope بلور دو تکه، نيم گوي، وابسته به اين نوع بلور defragmentation پيوند تکه ها fracmentation تکه تکه شدن. crazy quilt لحاف چهل تکه . chunk تکه بزرگ يا کلفت separable spark plug شمع موتور دو تکه