حمله کردن معنی انگلیسی assail assault attack barrage charge foray strike واژههای انگلیسی با این معنی attack حمله کردن بر، دست گرفتن، مبادرت کردن به assail حمله کردن بر، هجوم آوردن بر assault حمله کردن بر، يورش، حمله set about حمله کردن به، منتشر ساختن maraud براي غارت حمله کردن، غارت کردن، چپاول کردن outflank ازجناح خارجي بدشمن حمله کردن.، پيشدستي کردن، رندي کردن ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشير حريف در، خط جديد lay on ضربه زدن، حمله کردن، يورش کردن counterattack حمله متقابل، حمله متقابل کردن. blitzkrieg حمله رعد اسا، حمله رعد اسا کردن. blindside به حريف از طرفي که نميبيند تنه زدن، ناگهان و از خفا حمله کردن، غافلگير کردن tusk دندان دراز (فيل و گراز)، با دندان حمله يا سوراخ کردن touch football نوعي فوتبال با 6 يا 9 بازيگر در هر تيم، که سد کردن مجاز است ولي حمله بدني مجاز، نيست و فقط لمس حريف کافي است aggress تجاوزکردن، تعرض کردن، حمله کردن clash درق، صداي بهم خوردگي ياشکستگي چکاچاک، حمله کردن discording درق، صداي بهم خوردگي ياشکستگي چکاچاک، حمله کردن set on تحريک کردن به، پيش رفتن، حمله کردن. invade تاخت و تاز کردن، هجوم کردن بر، حمله کردن بر inveigh سخن سخت گفتن، پرخاش کردن، باسخن حمله کردن tilt کج شدن، يک برشدن، بانيزه حمله کردن pounce چنگال، پنجه، جست ناگهان descend پايين امدن، بزيرامدن، تمکين کردن snap شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappily شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن