در میان معنی انگلیسی amid among in intermediate medial midst واژههای انگلیسی با این معنی twixt در ميان، در ميانه، في مابين among در ميان، در زمره، از جمله amongst در ميان، در زمره intercurreace در ميان امدن، مداخله وقوع درميان ورود يک ناخوشي در، ناخوشي ديگر intervene در ميان امدن، پا ميان گذاردن، مداخله کردن inboard در ميان کشتي، واقع در ميان کشتي، سوي ميان کشتي midships در ميان کشتي intercurrent در ميان اينده، مداخله کننده، در ناخوشي ديگر اينده interject در ميان اوردن، بطور معترضه گفتن، در ميان انداختن interjector در ميان اوردن، بطور معترضه گفتن، در ميان انداختن intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن inter se در ميان خودشان، بين خودشان interlay در ميان گذاردن interlocate در ميان گذاردن tala ضرب يک در ميان inter vivos در ميان زنده ها interlineation درج در ميان سطرها، ميان نويسي، يک درميان نويسي interfacial واقع در ميان دورو، دورويه، بين وجهين intershoot در ميان (تير) زدن، در فئاصل (رنگ) زدن intramolecular واقع در ميان ذرات intertie بست در ميان دو تير، تير افقي که تيرهاي عمودي را بهم نگاه ميدارد interjacent در ميان واقع شونده، مياني، در ميان افتاده triple space دو خط در ميان کردن، دو سطر در ميان interurban واقع در ميان شهرها