دست کشیدن معنی انگلیسی abandon abandonment cease desist quit renounce withdraw واژههای انگلیسی با این معنی forsake دست کشيدن از، ول کردن، واگذاشتن give over دست کشيدن از، ترک کردن، واگذار کردن demit دست کشيدن (از)، کناره گرفتن (از)، واگذارکردن apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن rouse in کشيدن طناب با دست (دريايي) pull a punch در موقع ضربه دست را کشيدن (بوکس) foot bow کشيدن و رها کردن تير به کمک دست و پا recessional hymn سروديکه هنگام دست کشيدن کشيشان از عبادت، نواخته ميشود desist دست برداشتن، دست کشيدن knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن labor boycott تحريم کار، دست از کار کشيدن apostatize از دين برگشته، دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن renounce چشم پوشيدن از، صرف نظر کردن از، دست کشيدن از proscribe تبعيد کردن، موقوف کردن، دست کشيدن از recant پس گرفتن، انکار کردن، دست کشيدن از discard دورانداختن، ردکردن، دست کشيدن از leave off متارکه کردن، قطع کردن، دست کشيدن از. tergiversate برگشتن، مرتد شدن، از مسلک خود دست کشيدن recessional تنفسي، تعطيلي، وابسته بموقع دست کشيدن cease بازايستادن، موقوف شدن، بندامدن quit واگذارکردن، ترک کردن، بيرون رفتن از unyoke از زير يوغ دراوردن، ياز کردن، رها کردن disassociate جداکردن، مجزاکردن، همکاري نکردن pullout کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن