دعوا معنی انگلیسی aggro argument difference disagreement falling-out jar misunderstanding quarrel tiff واژههای انگلیسی با این معنی quiteclaim ترک دعوا، چشم پوشيدن از، واگذارکردن disclaimer ترک دعوا wrangler دعوا کننده، اهل مشاجره، مخاصم night brawler شب دعوا کن joinder ورود در دعوا، پيوستگي، پيوستن nonjoinder عدم ورود در دعوا debatable ground زمين يامرزمورد دعوا nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن interplead پيش از اقامه دعوا بر کسي با هم دعواي حقوقي، را خاتمه دادن dustup نزاع، دعوا، گردگيري. ligigated مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن ligigates مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن ligigating مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigate مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigator مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن quarrel نزاع، دعوي، دعوا quarrelsomeness نزاع، دعوي، دعوا discord ناسازگاري، اختلاف، دعوا squawky ناسازگاري، اختلاف، دعوا brabble جنجال کردن، مشاجره کردن، دعوا strife ستيزه، نزاع، دعوا disclamation رد، انکار، ترک دعوا debatable قابل بحث، قابل مناظره، مورد دعوا imparlance مهلت براي مصالحه، مهلت براي اشتي، تعويق دعوا