دفع کردن معنی انگلیسی emit evacuate parry repel repulse turn ward واژههای انگلیسی با این معنی parried دفع کردن، دورکردن، پس زدن parries دفع کردن، دورکردن، پس زدن parry دفع کردن، دورکردن، پس زدن repulse دفع کردن، پس زدن، عقب زدن repel دفع کردن، از خود گرداندن، رد کردن fend دفع کردن، دورکردن، مقاومت کردن forfend دفع کردن، دور کردن، جلوگيري کردن ward off دفع کردن، دفاع کردن، از خود دور کردن. excrete دفع کردن، بيرون انداختن stave off دفع کردن. temporize دفع الوقت کردن، وقت گذرانيدن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن exorcised بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcises بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcising بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcize بيرون کردن، دفع کردن، راندن eject بيرون انداختن، دفع کردن، بيرون کردن egest بيرون کردن، دفع کردن micturate ادرار کردن، دفع بول کردن، شاشيدن. procrastinate مسامحه کردن، دفع الوقت کردن، امروز و فردا کردن exsufflate بافوت بيرون کردن، بافوت دفع کردن avert برگرداندن، گردانيدن، دفع کردن secrete بيرون دادن، (با تراوش) مترشح ساختن، دفع کردن secretor بيرون دادن، (با تراوش) مترشح ساختن، دفع کردن quench فرونشاندن، نشاندن، دفع کردن