زده
معنی انگلیسی
beaten disinclined jaded sick
واژههای انگلیسی با این معنی
- beaten زده، کوبيده، چکش خورده
- frosty يخ زده، بسيارسرد، پوشيده ازشبنم يخ زده
- frore يخ زده، بسيارسرد، پوشيده ازشبنم يخ زده
- light struck نور زده، نور ديده (درمورد شيشه يا فيلم عکاسي)، در اثر نور محو وتار شده .
- rusty زنگ زده، زنگ نما، کهنه نما
- hagridden سحر زده، وسواس زده، وحشت زده
- aggresive زنگ زده، خورده شده، فاسد شده
- mustier کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- mustiest کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- musty کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده
- mucid کپک زده، کهنه، بوزک زده
- mouldy کپک زده، بوزک زده، کهنه
- haunted شبح زده، روح زده، داراي ارواح
- cut in چاک زده، چاک خورده، شکافته .
- corned نمک زده، نمک سود، دانه دار
- moonstruck ماه زده، ديوانه، فاسد شده
- fucate رنگ زده، رنگ کرده، جازده
- awestruck ترس زده، ترس گرفته
- fretted by rust زنگ زده، زنگ خورده
- moth eaten بيد زده، بيد خورده
- drillhole زده چاه
- mothery کپک زده
- smitten with palsy فلج زده
- studded with nails ميخ زده