شکست دادن معنی انگلیسی beat best conquer down lose maul overcome reduce subdue take vanquish wreck واژههای انگلیسی با این معنی overmatch شکست دادن، غالب آمدن بر، نيرومندتر از حريف بودن shut down شکست دادن حريف outroll شکست دادن حريف (بولينگ) hole job شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) hole shot شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) overmaster از پا درآوردن، شکست دادن، مطيع کردن smash خرد کردن، شکست دادن، تارومارکردن overpower از پا درآوردن، شکست دادن، زبردست کردن smite زدن، شکست دادن، تنبيه کردن vanquish پيروز شدن بر، شکست دادن، مغلوب ساختن whomp صداي ضربت بلند، با صداي بلند ضربت زدن.، شکست دادن conquer فيروزي يافتن بر، غالب شدن بر، شکست دادن conquistador فيروزي يافتن بر، غالب شدن بر، شکست دادن outgeneral در کارهاي جنگي پيش افتادن از، زرنگ بودن از، شکست دادن crush له کردن، خردکردن، شکست دادن granulize له کردن، خردکردن، شکست دادن cart گاري دوچرخه، عرابه، باساني شکست دادن (دربازي) cartable گاري دوچرخه، عرابه، باساني شکست دادن (دربازي) shellack لاک مخصوص لاک والکل، بالاک جلادادن، شکست مفتضحانه خوردن يا دادن. battering زدن، کتک زدن، چوب زدن belaboring زدن، کتک زدن، چوب زدن drub زدن، کتک زدن، چوب زدن scourging زدن، کتک زدن، چوب زدن battered زدن، کتک زدن، چوب زدن