صدا کردن
معنی انگلیسی
ring sound swish
واژههای انگلیسی با این معنی
- call صدا کردن، خواندن، دعوت کردن
- tingle صدا کردن، طنين انداختن، صدا کردن
- ampfing تقويت کردن صدا
- vocalize با صدا ادا کردن، تلفظ کردن، تشکيل دادن (صدا) مانند صدا به کار بردن
- unvoice محروم از صدا کردن، بدون صدا ادا کردن، بي صدا شدن.
- clepe کسي را به اسم صدا کردن، داد زدن.، با ذکر نام صدا زدن
- revoice دوباره صدا کردن يا صدا دادن، دوباره ادا کردن، پژواک کردن
- birl فرفره وار چرخيدن و صدا کردن، ور ور کردن، روي الوار شناور راه رفتن يا ايستادن
- tape record روي نوار ضبط صوت صدا را ضبط کردن.
- rustle خش وخش کردن، صدا کردن، به خش خش درآوردن
- rustlingly خش وخش کردن، صدا کردن، به خش خش درآوردن
- devocalize غير صوتي کردن، بي صدا کردن، صامت کردن.
- devoice غير صوتي کردن، بي صدا کردن، صامت کردن.
- vociferate با صداي بلند ادا کردن، بلند صدا کردن، داد زدن
- soft pedal (در پيانو) رکاب تخفيف صدا، وسيله خفه کردن صدا، بارکاب پايي صدا را خفه کردن در سخن امساک
- whang با صداي بلند زدن، محکم زدن، صدا کردن (کوس)
- Ba بعبع، بعبع کردن، مثل گوسفند صدا کردن
- clunk صداي عميق و تو خالي، دنگ، اين صدا را ايجاد کردن
- tsk مچ، تس، اين صدا را ايجاد کردن
- wham صداي تصادم، صداي بهم خوردن اجسام جامد، با تصادم ايجاد صدا کردن.
- whistle سوت زدن، صفير زدن، سوت کشيدن
- accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با)
- CD-I با تلفظ ((سيديآي)) سرنام عبارت "compact، " disc-interactive و استاندارد سخت افزاري و نرم افزاري، نوعي تکنولوژي ديسک نوري است که ميتواند صوت
- accent (.n): تکيه ء صدا، علامت تکيه ء صدا(بدين شکل')، لهجه