ضایع معنی انگلیسی abortive shabby واژههای انگلیسی با این معنی abuser ضايع كننده، بد زبان، فحاش usufruct حق استفاده از عين و نما آت ملک (بدون ضايع، کردن آن) spoilt تباه، ضايع، فاسد wastery باطل، ضايع، ويران wastry باطل، ضايع، ويران go bad خراب شدن، ضايع شدن punk بيهوده صرف کردن، ضايع کردن، مفت فروختن rotten پوسيده، فاسد (شده)، ضايع rot پوسيدن، فاسد شدن، ضايع شدن wastrel بچه ولگرد، آدم بيمعني، کالاي ضايع شده unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن deface پاک کردن، ستردن، بدشکل کردن foredo نابودکردن، کشتن، ويران ساختن abuse بد بكار بردن، بد استعمال كردن، سو استفاده كردناز lost گم شده، بيهوده، ازدست رفته addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله waste تلف کردن، برباد دادن، تفريط کردن