لک لک
معنی انگلیسی
spotty sputter stork
واژههای انگلیسی با این معنی
- smutch لک، لکه، اتش يادودي که درهواي گرم براي کشتن حشرات
- smudge لک، لکه، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه
- smudgily لک، لکه، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه
- smudginess لک، لکه، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه
- blot لک، لکه بدنامي، عيب
- stain لک، لکه، داغ
- lakh لک، سدهزار در شممردن روييه بکار ميرود
- lek لک
- specked لک دار، لک زده، خالدار
- facula لک روشن
- blotchy لک مانند، لکه مانند، مانند کلف
- leucoma لک قرنيه، لک سفيد روي چشم.
- leukoma لک قرنيه، لک سفيد روي چشم.
- vitiligo لک و پيس، پيسي
- shoebill لک لک نيل
- sacred ibis لک لک مصري، لکلک نيل
- adjutant stork لک لک بزرگ هندي و افريقايي.
- haktari seogi ايستادن لک لک وار (تکواندو)
- willet مرغ ساحلي درشت اندام شبيه لک لک يا، ماهيخوار.
- blur لکه، لک، تيرگي
- brindle خط خط، لک لک
- adjutant crane درناي هندي، لک لک هندي، لک لک لاشخور
- lag کندرفتن، لک ولک کردن، واماندن
- speckle خال، لک يالکه کوچک، لک دار يا خالدار کردن