مالیدن معنی انگلیسی sweep pass stroke wipe واژههای انگلیسی با این معنی rub ماليدن، سودن، ساييدن burn in حرارت دادن واکس براي ماليدن به کف اسکي splodge اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن splotch اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن daub اندودن، ماليدن (با)، بدرنگ کردن daubingly اندودن، ماليدن (با)، بدرنگ کردن fumble کورمالي کردن، بهرسودست ماليدن، جستجوکردن sandpaper کاغذ سنباده، سنباده ماليدن يا زدن snoozle نوازش کردن، پوزه بخاک ماليدن (مثل سگ)، بخواب رفتن mudslinging اندودن، الودن، ماليدن smear اندودن، الودن، ماليدن opium ترياک، افيون، ترياک ماليدن glycerinate گليسرين زدن، باگليسرين اندودن، گليسرين ماليدن wax موم، مومي کردن، موم کشيدن glaire سفيده تم مرغ، سفيده، لعاب felt پازد، گام زد در، پايين savored پازد، گام زد در، پايين