متعهد معنی انگلیسی bound engagé guarantee sponsor surety warrantor واژههای انگلیسی با این معنی underwriter متعهد، بيمه گر، تقبل کننده . warrantor متعهد، تعهد کننده، ضامن nonaligned غير متعهد، ناهم پيمان. cosponsor متعهد مشترک، باني مشترک، مشترکا متعهد يا باني شدن obligor متعهد ذمه دار، بدهکار nonalignment روش سياسي غير متعهد بودن، کشور غير متعهد attorn مستاجري مالک تازه اي را متعهد شدن، بديگري واگذار کردن، اجاره داري کردن del credere agent نماينده اي که متعهد به وصول طلبها ميباشد، نماينده اي که وصول مطالبات را تقبل، مينمايد covenantor عهدکننده، متعهد، شرط کننده promiser قول دهنده، متعهد. uncommitted ناوابسته، غير متعهد نشده، تعهد نشده implied assumpist تعهد ضمني، تعهد غير رسمي که از نحوه عمل متعهد، ناشي و استنباط مي شود covenant real شرطي در يک سند که وراث مشروط عليه را در، مقابل مشروطه يا خريدار متعهد مي کند، شرط قابل تسري به وراث ASM Association for Yystems Management، يک سازمان بين المللي که متعهد است تا، اعضا خود را از رشد سريع و تغييرات در promisor قول دهنده، وعده دهنده، متعهد promisee کسيکه با قولي داده شده است، قول گيرنده، متعهد له compensation trading داد و ستد متقابل، معامله اي که در آن، فروشنده ماشين آلات کارخانه متعهد ميگردد guarantor ضامن، ضمانت کننده، کفيل warranter گواه، شاهد، ضامن escrow سند اماني، سند اماني با محتوي مشروط، در CL عبارت است از سندي که طرفين پس از guaranties ضمانت (نامه)، وثيقه، سپرده guaranty ضمانت (نامه)، وثيقه، سپرده