مجسم کردن معنی انگلیسی capture dramatize embody incarnate visualize واژههای انگلیسی با این معنی incarnate مجسم کردن، صورت خارجي دادن 7 نماينده جسمي بودن از، صورت واقعي دادن encarnalize مجسم کردن، تندار کردن، تنديس کردن personified بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personifies بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personify بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personalization بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personalize بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن embodied جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن embodies جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن embody جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن depicture نمايش دادن، مجسم کردن، نقش کردن. materialize مادي کردن، مادي انگاشتن، مجسم کردن relive دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، در نظر مجسم کردن cerebrated فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، منعکس کردن transmigrate در تن ديگري درامدن يا مجسم شدن، تناسخ کردن، کوچ کردن reflect منعکس کردن، برگرداندن، نمايش دادن