محروم
معنی انگلیسی
barred deprived disadvantaged underprivileged
واژههای انگلیسی با این معنی
- disadvantaged محروم، بيبهره
- bereave محروم کردن
- bereft محروم کردن
- disinherited محروم ازارث، عاق
- disadvantaged children کودکان محروم
- disinherit ازارث محروم کردن، عاق کردن
- dispossess ازتصرف محروم کردن، بي بهره کردن، محروم کردن
- unvoice محروم از صدا کردن، بدون صدا ادا کردن، بي صدا شدن.
- dispossessor ازتصرف محروم کننده، بي بهره سازنده
- disendow از عطيه محروم کردن، نبخشيدن.
- disaffiliate از عضويت محروم کردن، قطع رابطه کردن، ناوابسته کردن
- unhouseled محروم از عشاء رباني.
- colour-blind محروم ازقوه تشخيص رنگ، سياه وسفيد رابيک چشم بيننده
- disbar ازحق وکالت محروم کردن، ازکانون وکلابيرون کردن
- disbarment محروم سازي ازحق وکالت
- attaint از حقوق مدني محروم کردن، بد نام يا لکه دار کردن، اصابت کردن
- unsex از خواص جنسي محروم کردن.
- unchurch از عضويت کليسا محروم کردن، کليسا و اعضاي آن را از حقوق مذهبي خود، محروم کردن
- choiceless محروم ازحق اختيار يا انتخاب
- underprivileged محروم از مزاياي اجتماعي و اقتصادي، درمضيقه، تنگدست
- rattening محروم کردن کارگر فني از ابزار کارش به، منظور مجبور کردن او به پيوستن به، اتحاديه کارگري
- disabled list فهرست بازيگران آسيب ديده و محروم از چند، بازي
- lumpen محروم شده از حقوق اجتماعي وسياسي وغيره .، وابسته به اين اشخاص
- ostracism درتاريخ يونان تبعيدباآرا عمومي محروم سازي، از حقوق اجتماعي ياوجهه ملي