محصور
معنی انگلیسی
walled
واژههای انگلیسی با این معنی
- pent up محصور، دريک جا نگاه داشته شده، پايمال شده
- pent محصور، پابست، بسته
- restricted محصور، در مضيقه .
- snowbound محصور در برف.
- ensheathe درغلاف محصور کردن، غلاف کردن.
- seagirt محصور بوسيله دريا، محاط دريا.
- drylot محوطه محصور ومحدودي براي زراعت وغيره .
- walled ديواردار، محصور، داراي برج و بارو
- locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن
- inwall ديوار گرفتن، در ديوار محصور کردن
- scaling ladder نردبان اتش نشاني، نردبان براي بالارفتن از جاهاي محصور
- immure در چارديوار نگاه داشتن، زنداني کردن، محصور کردن
- hoosegow (ز.ع .- امر.) زندان، محبس، محل محصور.
- caged storage قسمتي از انبار که براي نگهداري اقلام، مخصوص و خطرناک در نظر گرفته شده، انبار محصور
- impark در محوطه نگاه داشتن، در اغل گذاشتن، با چينه محصور کردن
- inclose درميان گذاشتن، قرار دادن، فرستادن
- arbored داراي آلاچيق يا درختستان، باغستاني، داراي درخت در دوطرف
- moat خندق، کنده، خاکريز
- wall ديوار، جدار، حصار