مرخص کردن معنی انگلیسی deinstitutionalize dismiss excuse nod relieve واژههای انگلیسی با این معنی brushoff مرخص کردن، دست به سر کردن، از شر کسي راحت شدن let go مرخص کردن، آزاد کردن deinstitutionalize مرخص کردن، رها کردن dismiss روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن dismissible روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن excuse بخشيدن، معاف کردن، مرخص کردن furlough مرخصي، مرخصي دادن (به)، مرخص کردن lincense or cence اجازه دادن، مجاز کردن، پروانه دادن unmew رها کردن، ازاد کردن، ول کردن exonerate تبرئه کردن، روسفيدکردن، ازادکردن exonerator تبرئه کردن، روسفيدکردن، ازادکردن release رها کردن، ازاد کردن، ول کردن letter of recall نامه اي است که رئيس يک کشور به رئيس، کشور ديگر نوشته و از او تقاضاي مرخص، کردن سفيري را که کارش در مملکت