مضطرب معنی انگلیسی agitated anguished anxious qualmish uneasy واژههای انگلیسی با این معنی deuced مضطرب، پريشان، گيج anguished مضطرب، نگران Mozarab مضطرب commove تکان دادن - مضطرب ساختن - به هيجان آوردن uneasily ناراحت، مضطرب، پريشاني خيال uneasy ناراحت، مضطرب، پريشاني خيال disturbed اشفته، مضطرب، پريشان خيال agitated آشفته، مضطرب، متلاطم careworn غمگين، مضطرب. faze برهم هم زدن، مضطرب ساختن، پريشان کردن discompose برهم زدن، مضطرب ساختن، پريشان کردن agitator آشوب کن، مضطرب سازنده، مفسد flag-waver اشوب کن، مضطرب سازنده، توليدکننده هيجان عمومي yeasty کف دار، جوشنده، مضطرب anxious دل واپس، نگران، مضطرب flitter لرزاندن، دراهتزازاوردن، مضطرب ساختن pertubative برهم زننده، اشفته سازنده، مضطرب سازنده nuisance raid تک ايذايي، تک هوايي ايذايي، تک مضطرب کننده perturbate اشفته، مشوش، مختل disturb برهم زدن، بهم زدن، اشفتن vexatious دل آزار، رنجش آميز، مايه تغير inquiet اشفته، بي ارام، بي قرار flutter درجابال زدن، بال بال زدن، لرزيدن roil آبرا هم زدن، بهم زدن، آشفتن