منتظر
معنی انگلیسی
expectant ready waiting
واژههای انگلیسی با این معنی
- expectant منتظر، متوقع، چشم دارنده
- anticipant منتظر، پيش آينده
- waiting منتظر، چشم براه
- expectant of منتظر، به اميد
- inexpectant نا منتظر، بي توقع
- caretaker status وضعيت منتظر استفاده، تاسيسات ذخيره، تاسيسات منتظر اشغال
- await منتظر بودن (يا شدن)، آماده بودن براي تهديد کردن
- casual detachment يکان جدا شده و منتظر دستور يا ماموريت، قسمت جدا شده
- futurist کسيکه منتظر وقوع پيش گويي هاي کتاب مقدس، ميباشد، آخرت بين
- anticipator پيش بيني کننده، منتظر.
- trray ماندن، منتظر شدن، دير کردن
- abided انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- abides انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- domiciling انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- look for نگران بودن، منتظر بودن، درجستجو بودن
- deadline از کار افتاده، منتظر تعمير، متوقف کردن وسايل براي تعمير
- seance جلسه، مجلس کساني که منتظر تظاهرات روحي هستند
- wait صبر کردن، چشم براه بودن، منتظر شدن يا بودن
- holdees پرسنل يا خودروها يا هواپيما يا کشتي که، به طور موقت در يک پادگان توقف کرده و، منتظر دستور يا وسايل حرکت به سمت محل
- abhide ساکن شدن، ماندن، ثابت بودن
- bullpen اغل گاو يا حشم.، اتاق بزرگ، اتاقک يا محوطه يمحصوري که بازيکنان در آن
- lie over معوق ماندن، بتاخير افتادن، متمايل شدن
- abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن