هل معنی انگلیسی cardamom hustle impulsion jostle push shove واژههای انگلیسی با این معنی shove هل، پرتاب، تنه cardamom هل، هيل cardamum هل، هيل Hel هل، دوزخ ingot pusher هل دهنده شمش، فشرنده شمش pusher propeller ملخ هل دهنده mirro هل دادن (تکواندو) bump start آغاز مسابقه با هل دادن موتورسيکلت justle تنه، هل، تکان jostle تنه، هل، تکان hustle تنه زدن به، هل داد، تکان دادن push پوش، هل دادن، از عقب زور دادن poke سيخ زدن، بهم زدن، هل دادن hunch خم کردن، بشکل قوز در آوردن (با up يا out)، قوزکردن jog اهسته دويدن، جلو امدگي يا عقب رفتگي، باريکه hitch پيچ وخميدگي، گرفتاري، مانع yerk سيخ زدن، سک زدن، برانگيزاندن tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي