وفا
معنی انگلیسی
devotion fidelity troth
واژههای انگلیسی با این معنی
- unfaithful بي وفا، ناپايدار، بدقول
- loyal با وفا، وفادار، صادق
- disloyal بي وفا، خائن، ناپايدار
- fair-weather خوب هنگام هواي صاف، بي وفا، نيم راه
- soothfast راستگو، با وفا
- unfulfilled انجام نشده، وفا نشده
- inconstant نا پايدار، بي ثبات، بي وفا
- fair weather داراي هواي صاف، مناسب براي (سفر دريا)، بي وفا
- thick and thin راسخ، ثابت قدم، با وفا
- accomplish انجام دادن، باتمام رساندن، وفا کردن
- unredeemed از گرونيامده، انجام نشده، وفا نشده
- rats موش صحرائي، رفيق نيمه راه، دوست بي وفا
- Friday ادينه، جمعه، خدمتگزار با وفا
- unfaling تمام نشدني، کم نيامدني، پايدار
- disaffect بي محبت، سرد، ناراضي
- disaffectedly بي محبت، سرد، ناراضي
- adhere چسبيدن، پيوستن، هواخواه يا طرفدار بودن
- abiding پايدار، پايا، ساكن
- adequateness کفايت، تکافو، مناسبت
- true راست، درست، صحيح
- achate مهره بازي، تيله، عقيق
- faith ايمان، عقيده، اعتقاد
- abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن