ول
معنی انگلیسی
derelict loose unbridled wild
واژههای انگلیسی با این معنی
- unbridled ول، بي لجام، خودسر
- go-as-you-please ول، ازاد، بي قيد
- gad ول گشتن، اواره گشتن، هرجايي بودن
- gallivant ول گشتن، ولگردي کردن، گردش کردن
- adrift ول در روي آب، دستخوش طوفان، آواره
- loosely بطور شل يا ول، آزادانه، گشاد گشاد
- rockwell hardness test آزمايش سختي راک ول
- fly-away ول (درگفتگوي ازجامه)، سبک، گيج بي قرار
- nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن
- slip-carriage واگني که از قطار ول ميشود
- loose leaf داراي برگهايا اوراق ول و جدا شدني
- slip carriage واگني که از قطار راه اهن ول ميشود
- licentious هرزه، ول، شهوت ران
- incompact به نچسبيده، ول، گشادگشاد
- flapping اويخته، ول
- flaccid سست، ول شل، چوروک شده
- forsook واگذاشت، ول کرد، ترک گفت
- unbridle برداشتن، ول کردن، لگام گسيخته کردن
- relinquish رها کردن، ول کردن، ترک کردن
- give up منصرف شدن، ول کردن، ترک کردن
- saunter ولگردي کردن، ول گشتن، اواره گشتن
- forsake دست کشيدن از، ول کردن، واگذاشتن
- forsaken واگذاشتن، ول کردن، ترک کردن
- maroon در کرانه يا جاي ويراني کردن، ول گشتن، ول گردي کردن