پراندن معنی انگلیسی jump leap pitch send shoot spring wing واژههای انگلیسی با این معنی startle از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن startlingly از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن inbounds وابسته به پراندن توپ به داخل زمين rollout حرکت کوارتربک به يک سو براي پراندن توپ blow down داغان کردن، پراندن، بافوت درست کردن ejaculate ازدهان دراوردن، ازدهن پراندن، اداکردن appalled ترساندن، وحشت زده کردن، رنگ از رو پراندن appallingly ترساندن، وحشت زده کردن، رنگ از رو پراندن sputter تند سخن گفتن، با خشم سخن گفتن، تف پراندن (هنگام سخنگويي) splutter تند سخن گفتن، با خشم سخن گفتن، تف پراندن (هنگام سخنگويي) appal ترساندن، وحشت زده کردن، وحشت زده شدن brain مخ، مغز، دماغ brainlessly مخ، مغز، دماغ brainlessness مخ، مغز، دماغ jump جستن، پريدن، خيز زدن blow ورزيدن، دميدن، فوت کردن squirt آب دزدک، آب پران، جريان appall ترسناک، ترساننده، ترساندن jet جت، کهرباي سياه، سنگ موسي