پند معنی انگلیسی admonition advice counsel exhortation instruction recommendation tip واژههای انگلیسی با این معنی maxim پند، مثل، گفته اخلاقي wise saying پند، حکمت ecclesiasticus کتاب پند و امثال kibitz پند ناخواسته دادن، فضولي کردن، دخالت کردن aphoristic وابسته به موجز نويسي يا پند نويسي. rede مشورت، پند، تدبير admonishment نصيحت، پند، آگاهي admonition نصيحت، پند، آگاهي gnome سخن موجز، پند، گفته اخلافي admonish نصيحت کردن، پند دادن، آگاه کردن aphorize کلمات قصار گفتن، پند گفتن، کوتاه و موجز نوشتن. didact آدم معلم ماب، آدم پر پند و اندرز axiomatic بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي axiomatical از خود پيدا، بديهي، حاوي پند يا گفته هاي اخلاقي motto شعار، کفته، سخن زبده sentence جمله، حکم، فتوي sententially جمله، حکم، فتوي advise آگاهانيد، آگاهي دادن، مشورت دادن powwowed آگاهانيد، آگاهي دادن، مشورت دادن impresa شعار، علامت، نشانه advice صوابديد، مشورت، مصلحت item اقلام، فقره، چيز exemplum حکايت، قصيده، روايت counsel مشورت، شور، تدبير