پیچاپیچ معنی انگلیسی circuitous circular convoluted serpentine snaky tortuous واژههای انگلیسی با این معنی labyrinthian پيچاپيچ، پيچ در پيچ مارمانند، پيچيده flexural پيچاپيچ، پيچ وخم دار، مارپيچ flexuous پيچاپيچ، پيچ وخم دار، مارپيچ winding پيچاپيچ، پيچ وخم دار، مارپيچ tortuous پيچاپيچ، غيرمستقيم، کج cochleate پيچاپيچ، حلزوني helicoid پيچاپيچ، حلزوني helicoidal پيچاپيچ، حلزوني helicine پيچاپيچ meandrous پيچاپيچ feather-stitch يکجورسوزن دوزي پيچاپيچ solenoid مفتول پيچاپيچ که جريان الکتريک از توي آن، گذر کرده آنرا تبديل مغناطيس ميکند poodle يکجور سک که موهاي پيچاپيچ و بر پشتي دارد switchback راه اهن پيچاپيچ که درشيب هاي بسيارتندبکار، ميبرند spiral مار پيچ، پيچاپيچ، حلزوني pampiniform مانند پيچيک تاک، پيچاپيچ spiry باريک (شونده)، پيچاپيچ forked lightning برق جناغي، برق پيچاپيچ يا شکسته rivose خياره دار، (داراي خطوط) پيچاپيچ chochleate شبيه صدف، پيچ وخم دار، پيچاپيچ devious بيراهه، بيراه، پيچاپيچ duplicitous بيراهه، بيراه، پيچاپيچ underhanded بيراهه، بيراه، پيچاپيچ helical مارپيچ، دورگرد، پيچاپيچ