چسبیدن معنی انگلیسی adhere cling fasten glue stick واژههای انگلیسی با این معنی adhere چسبيدن، پيوستن، هواخواه يا طرفدار بودن cohere چسبيدن، ارتباط داشتن، وابسته بودن cling چسبيدن، پيوستن regelate بهم چسبيدن، دوباره بهم منجمد شدن hang together بهم چسبيدن، متفق بودن. heat-bond چسبيدن گرم coanda effect گرايش سيال براي چسبيدن به سطح جامد aggregate interlocking بهم چسبيدن مصالح ريزدانه (شن و ماسه) conglomeration گرد آوري - عمل بهم چسبيدن - گلوله شدگي literalism اصول چسبيدن بمعني ظاهري يا ترجمه تحت اللفظي، مطابقت لفظي xantho- پيشونديست که با چسبيدن به اول کلمات به آنها معني زرد، ميدهد. inclip احاطه کردن، چسبيدن، دراغوش گرفتن. tasten محکم شدن، سفت شدن، چسبيدن sserry ازدحام کردن، بهم فشردن، بهم چسبيدن. F.R. = Flocculation reaction، واکنش فلوکولاسيون، به چسبيدن ذرات کلوئيدي يک buckle سگک، شيرقلاب، پيچاندن cake کلوچه يا کماج تخم مرغي، کيک، قالب hug در اغوش گرفتن، بغل کردن، در ميان پا فشردن accrete باهم نمو کردن، افزوده شدن، بهم افزودن hold نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن grip گير، گرفت، چنگ زني grippingly گير، گرفت، چنگ زني adequateness کفايت، تکافو، مناسبت